فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

38

چهارده رساله ( فارسى )

انبيا گاه از صفات كمال خالق دليل آوردند و گاه از صفات حاجت خلق دليل آوردند اما نوع اول از دلايل اين ستكه واجب الوجود تعالى و تقدّس مالك الملوك بحقيقت است و ملك و فلك او راست و هر چه غير اوست ملك اوست و مالك را بر مملوك بكن و مكن رسد پس عقل حكم كرد بر آنچه واجب الوجود را براى ما بندگان فرمان لازم است و اگر او سبحانه و تعالى با بشر سخن گويد بشر را طاقت آن نبود پس هم از جنس بشر شخصى مىبايد كه آن فرمانها بخلق رساند و آن پيغامبر است . اما نوع دوم از دلايل و آن استدلال است بحاجت خلق بر وجود پيغامبر و تقرير اين دليل چنان است كه يك آدمى مصلح كل حاجات و مهمّات نتواند بود پس جمع بسيار ميبايد كه هر يك بمهمّ ديگر مشغول باشند تا كارها همه ساخته شود و اجتماع مظنّهء منازعت و مزاحمت است پس لا بد شريعتى « 1 » بايد تا آن شريعت نظام عالم و مصالح بنى آدم بود و در رحمت ارحم الراحمين لايق نبود اهمال آن كردن پس معلوم شد كه بعث رسل در حكمت و رحمت واجب است و چون اين قاعده معلوم كردى . بدان كه عقلا را خلاف است كه طريق معرفت نبوّت نبى چيست متكلّمان ميگويند كه ظهور معجزات است و جماعتى از اهل دل ميگويند كه احوال او گواهى دهنده است بر نبوّت او و آن احوال در دو جنس محصور است يكى ترغيب خلق در طاعت

--> ( 1 ) - شريعت اسم است براى مجموع آنچه پيمبران صاحب كتاب مبعوث به آن شده و تبليغ كرده‌اند و مشتمل است بر اصول و فروع احكام و صفات و اخلاق نيك طريقت اينست كه ملتزم شود بگرفتن و كار بستن و به آنچه به احتياط نزديكترست عمل كردن و در جميع گفتار و رفتار پيوسته مراقب خود بودن و اما حقيقت اطلاع يافتن بر اسرار و دقايق و پىبردن بحقايق است از راه طريقت و جامع و محيط شريعت است چه رعايت جانب احتياط و ملازمت طريق نجات را طريقت و يقين و اذعان به آن را حقيقت خوانند گرچه بحسب واقع‌بينى همه يكى است مراتب مختلف و هر مرتبه را نامى گذاشته‌اند خواهى بگو شريعت را سه مرتبه است بر حسب ادراك امّت يكى ظاهر و ديگرى باطن و سه ديگر باطن باطن نظر به آنكه عوام بيشترند و اكثريت امّت را تشكيل ميدهند در نخستين مرحله و اولين‌مرتبه‌اند كه شريعت مأخوذ از شارع است دنباله حاشيه در صفحه بعد